تبليغاتX
ساده و سرسخت مثل سنگ


ساده و سرسخت مثل سنگ

من دلم میخواهد آرام بخوابم یک خواب آرام بدون هیچ فکری هیچ خاطره ایی هیچ نگرانی

آدم ها پر هستند از سو ء تفاهم
کلی باید زور زد برای فهماندن
یک حرف ، یک تصویر ،‌ یک صدا ، یک حس ، یک لذت
آخرش هم معلوم نیست همانی را بفهمند
که تو می خواهی !!!
نوشته شده در پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت 20:42 توسط امید| |

دلیل اینکه آروومـم، امید لمس دستـاته
همین لبخند پنهانی، کنار لحن گیراته

دلیل اینکه تنهاییـم، همین دستـای تنهامه
همین دنیای تاریکم، همین تردید چشمـامه

نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 15:44 توسط امید| |

دوستی که تا نداره .....
با يک شکلات شروع شد
من يک شکلات گذاشتم تو دستش اونم يک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
ديد که منو ميشناسه
خنديدم 
گفت دوستيم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره 
گفت تا مرگ 
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره 
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره 
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ 
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم 
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا 
اما من اصلا براش تا نميزارم 
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد 
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه 
دوستي بدون تا رو نميفهميد !!

گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه 
هر بار يک شکلات ميذاشت تو دستم منم يک شکلات ميذاشتم تو دستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم تندو تند مي مکيدم
ميگفت شکمو 
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميگذاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ 
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد 
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم 
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميذااشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه نه تا نه دوستي که تا نداره !!

يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال 
بيست سالش شده 
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم 
اون همه رو نگه داشته 
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه 
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده 
يادش رفت به من شکلات بده 
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم 
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم آخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت 
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد 
خنديدم 
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم 
اما اون هيچ کدوم رو نخورده
حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه؟

پ ن ۱ : "داره میترکه" میدونی که چی میگم.

پ ن ۲ :بمونی موندنی.

 

نوشته شده در جمعه 29 بهمن1389ساعت 4:31 توسط امید| |

همیشه نباید همه چیز را توضیح داد...

وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است اورا هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود

نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 19:38 توسط امید| |

واسه اون گریه نکن

 اون دیگه مال تو نیست تو داری تموم میشی

 توی این چشمای خیس چه روزایی که به پاش موندی چشم به راه اون

 قلبتو شکستو رفت دلت موند بی همزبون

 چه روزایی که دلت جلو چشماش می شکست

 گم شدی تو وعده هاش

 خیلی حرفا زد و رفت

 دلمو می سوزونی قلبو آتیش می زنی

 بی وفاییشو دیدی دل ازش نمی کنی

 بی قراری میکنی

 گریه زاری میکنی

 ببین اشکاتو چطور داری جاری میکنی؟

 اشک چشماتو نریز واسه اون دل نسوزون اون دیگه رفتنیه قدر اشکاتو بدون

 حالا فهمیدی چرا دلت عاشق شد و مرد؟

 غصه ی اونو نخور اون که غصتو نخورد

 برو عاشق شو ولی بدون این حق تو نیست

نوشته شده در جمعه 17 دی1389ساعت 22:52 توسط امید| |

سلام

متن زیر کپی هستش ولی اینو به بهانه این نوشتم که امروز به قصد دیدنت اومدم و ساعت ها انتظار کشیدم اما شکست خورده برگشتم

هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم



من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.

پ ن :امروز برای ساعت ها برگشتم به گذشته

نوشته شده در شنبه 4 دی1389ساعت 22:31 توسط امید| |

دلم ميخواد تو رو بو كنم.

.

.

.

ميخوام ببينم اصلا از انسانيت بويی بردي؟

پ ن : مخاطب خاص داره.

نوشته شده در شنبه 20 آذر1389ساعت 12:30 توسط امید| |

امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

یه چیز تازه تو زندگیم کشف شد، می دونی چیه؟
همه چی تو زندگیم هست جز تو
به قول خودت:"هوای دلت بارانی شد و من بارانی ام را پوشیدم و رفتم"
اما تو هیچ وقت دنبال ام نیامدی، چرا؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت 15:14 توسط امید| |

دختری هست که من خاطره هایش را در شبی ابرآلود از میان قابی خیس تماشا کردم
نوشته شده در دوشنبه 1 آذر1389ساعت 14:26 توسط امید| |

  چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه  داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری .....

 چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له  شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی  چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری .چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی هزار بار تو خودت بشکنی و

 زیر لب بگی . . .

 گل من باغچه نو مبارک

 

نوشته شده در شنبه 15 آبان1389ساعت 21:45 توسط امید| |

نوشته شده در چهارشنبه 12 آبان1389ساعت 0:6 توسط امید| |

چه پاییز بی حسی

دیگه هیچ حسی ندارم

برای شادی روح متوفی امید گلی به آب بیندازید

نوشته شده در یکشنبه 9 آبان1389ساعت 20:28 توسط امید| |

دروغه

اگه گفتم نمی خوامت

دروغه

اگه گفتم پشیمونم واسه این همه دلسوزی ، هزار بار از تو ممنونم تو اونقد پاک و معصومی که قدرتو نمیدونم

بزن

قید منو بزن

واسه همیشه ترکم کن

واسه خاطر چشماته که میگم برو درکم کن

بزن

قید منو بزن ، برو این آخر خطه

بگو دوستم نداری ، برو دیوونه ، برو این اخرین حده

نکن دیگه فداکاری ؛ نکن ؛ این قصه با ما جور نیست

دیگه بهم نمیرسیم اگر چه این راه دور نیست

دیگه فداکاری نکن ؛ به قدر کافی کم شدی

حوای خوب من چرا هم غصه آدم شدی

بزن

قید منو بزن

واسه همیشه ترکم کن

واسه خاطر چشماته که میگم برو درکم کن

بزن

قید منو بزن

برو این آخر خطه

بگو دوستم نداری ، برو دیوونه ، برو این اخرین حده

.

.

خدایا

به هر کس که دوس میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر

دوستت دارم مهربونم

پ ن ۱: دارم مثل ابر میبارم.

پ ن ۲: هنوز به هدیه باز نشدت زل زدم.

پ ن ۳: خدا هیچوقت اینطوری صدات نزدم خودت میدونی چی میخوام.

پ ن ۴: مخاطب خاص داره.

پ ن ۵: فقط برای مهربونم.

حق نگهدارت

 

 

نوشته شده در یکشنبه 2 آبان1389ساعت 22:20 توسط امید| |

دلم می خواد بمیرم همین الان

نوشته شده در سه شنبه 27 مهر1389ساعت 20:12 توسط امید| |

دلم گرفته و . . .

نوشته شده در دوشنبه 26 مهر1389ساعت 1:16 توسط امید| |

هی گوش کن

داره صداش میاد

آره خودشه

صدای شر شر بارون

آه ه ه ه ه ه

نکته: تنها پست بدون پ ن.

نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 0:30 توسط امید| |

تلخه میدونم حالا بماند چی

سلام به دوستای عزیزم

خیلی وقته تو این وب روز نوشت ننوشتم

چقد دلم برا اون روزا تنگ شده

روز خوبی رو سپری نکردم

اینروزا تموم رفیق های ما همه شکسته و پژمردن و من چقد غمگین تر از همیشم

یه دونه آدم شاد و بی غم داشتیم که اونم خرد شد و شکست.آخرش

آره فقط آقا حمید مونده بود که اونم غالش گذاشتن و رفتن

اینروزا همه سعی دارن فراموش کنن

همه میخوان از یاد ببرن

چقد سنگ دلید

چقد سنگ دلید که میخوایین تموم خاطرات خوب و شیرینی که داشتید رو فراموش کنید

اونم با کسی که یه روزی ادعا میکردین براش خودتونو فدا میکنید

چطوری دلتون میاد قشنگ ترین و شورترین لحظات زندگیتون رو به قیمت باد بفروشید

اما من

دارم برمیگردم

امروز داغ تر از همیشه یه راه نرفته رو تصمیم گرفتم که برم

چطوری میتونید فراموشش کنید.

خیلی داغونم

اوضاعش اصلا خوب نیست

اونم از من گرفتار تر داره از زمین و زمان میخوره

میدونی گرم ترین و امن ترین جای دنیا کجاست؟

آره خودشه

تو جمع خونوادست

اما کسی که این ک[BEEB]شعرو گفت نگفت که اگه آدم خونوادشم بر علیه ش باشن چه خاکی باید تو سرش بکوبه

لعنت به تو

آره درسته

با توام

ولی یکه و تنهام

میدونی چی میگه؟

میگه بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد دید داره یارش میمیره موندشو صرف نظر کرد

اما انتظار یه چیزی داره منو بر سر حد جنون میرسونه اونم نزدیکی پاییزه که این پسر پاییزی رو به اوج خودش میرسونه.

پ ن ۱ : من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت پشت تو آب نمیریزم که نرونتت عزیزم

پ ن ۲ : از همین الان دارم صدای خش خش برگهای کوچه نسترن رو میشنوم که دارن صدام میزنن که بیا

روزگار به کامت موندنی

نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 2:1 توسط امید| |

می‌ایستم،سال‌ها، ساعت‌ها کنار همین راه ، همین ایستگاه که با هم وداع گفتیم و چشم به راه می‌مانم ، می‌دانم منتظرم می ‌گذاری
باز نمی‌گردی؛
.
.
حتما دست در دست دیگری داری

نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 1:7 توسط امید| |

هوا ابریه و باز میخواد بباره

مگه کسی بهت نگفته که اون دیگه نفس نمیکشه؟

.

سعی نکن بهم دلداری بدی چون من هنوز نشکستم

.

سلام

من همون دروغی هستم که میخوای باورش کنی

گریه نکن

.

.

.

نگا همه چی تموم شده

.

هی!

نگا کن

آره . . .

بد زمین خورده بودم

هنوز گیجم

هنوز تمام وجودم پر درده

اما ببین

دارم راه میرم

بدون تو

آره . . .

میخوام فحش بدم

به همه

هر کی ناراحته نیاد و نخونه

ف.ا.ک.د.م.آ.ل

.

.

.

به قول قدیما عوض شدن یا عوضی شدن،مسئله این است.

میخوام بریزم دور

این احساسات ت.خمی رو

میخوام انگشت بکنم تو حلقم و هر چی داره و نداره رو بیارم بالا

این احساسات سانتی مانتال و هناق های روحیم

.

عشق من فقط تویی "ایندرال 40 و آلپرازولام"

هه

میبینی؟ یه آدم پست شدم

پوست انداختن با زجه زیاد

بدترین حس دنیا بغضیه که نمیترکه

بغضام بدجور روی هم تلنبار شدن

دیگه جا ندارم

 

پ ن 1 : دلم هوای چالوس و باغ فین کرده و مه و بارون

پ ن 2 : هیچ حسی نداره که تو اتوبان نیایش با سرعت برونی و ایـــــــــــنو گوش بدی

پ ن ۳ : امروز دوباره دست به گیتار شدم و چقد بهم حال داد

بپا روزگار خرابت نکنه موندنی

 

نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 1:11 توسط امید| |

آقا ببخشید میشه ازتون چیزی بخوام

سکوت

خانم ببخشید . . .

.

.

.

من فقط یه سوال داشتم چرا کسی جوابمو نداد؟

و . . .

چرا  ما آدما زندگیمون سراسر حسرته

چیزی که همه محتاجشن تو داری و احساسی نسبت بهش نداری اما چیزی که تو میخوایش همه دارن و تو باید حسرتشو بخوری!

مهم نیست

باری

بازم احساس نیمه شبای ابری من

نمیخوام ازت بنویسم چون بی یادت موندنی تری تا با یادت!!!

حس غریب و دیر آشنایی دارم که هنوز تو فرهنگ لغتم معنی و متردافی نداره اما تو دیتا دیکشنری من خوب تاثیر و لمسش تعریف شده

پ ن ۱ : امروز رو رفتم درکه و دربند چون از فردا بستری میشم.

پ ن ۲ : حمید و رضا بدجور امروز رو مخم بودن , همش خانم بازی و این حرفا 

احساس نوشت : دلم برات تنگ شده بی مروت.

 

بمونی موندنی

نوشته شده در جمعه 29 مرداد1389ساعت 21:0 توسط امید| |

صدای تلفن داره زجرم میده از این همه انتظار بی دلیل کلافم

تو چقد بی یاد منی؟

این تنها سوالیه که صبحا قبل از اینکه نور به سراغ چشام بیاد میاد سراغ مغزم.

چرا هیچ وقت نخواستی صدای منو از کیلومترها فاصله بشنوی؟

صدای تلفن بدجور زجرم میده

همش منو غرق خاطرات تلخ و سرد گذشته میکنه

.

آسمون رو بی تو خط خطی کردم چجوری میتونی انقده بد شی

.

میدونی سخت ترین احساس برای پسری که داره با احساسش میجنگه چیه؟

اینکه دختر آرزوهاش کسی که شبهای زیادی رو به عشقش صبح کرده حالا جلوی چشاش ازش دل بکنه

اینکه دختر آرزوهاش با همون لبایی که بهت ابراز احساس میکرد حالا به راحتی با یه بوسه دیگری رو غرق لذت میکنه . . .

باورت نمیشه

این آهنگ رگ خواب محسن یگانه منو ک[BEEB]خل خودش کرده

باورت نمیشه

دلم میخواد فحش بدم

باورت نمیشه

امروز از سر بد حالی سر از جاده وردیج دراوردم و تونستم بعد از این همه مدت فریاد بزنم رو یه بلندی

و چقد چقد صدام پر از زجه بود

آره داد زدم

گفتم کجایی بی شرف

گفتم حالا که بهت نیاز دارم کدوم گوری هستی

تو لیاقتت همونه

باور کن

تو این شب شکسته باورم کن

مدارا نکردی

ای کاش میفهمیدی جواب خداحافظیت رو ندادم چه معنی میده

و ایندفعه درباره خودم که باز به تو ختم شد . . .

بیچاره این همه احساس که تو تنهایی دلم داره جون میکنه و بیچاره جسمم که دیگه توان تحملشو نداره

و اونکه رفته دیگه هیچوقت برنمیگرده

و من دلم فقط به یودنت خوشه

پ ن ۱ : امشب نفرینت کردم

پ ن ۲ : میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است.آنکس که غریب نیست شاید دوست نباشد.

پ ن ۳ : سهم من ازبوسه باد،چی بگم ای داد و بیداد!

گله نوشت: قبلا توی نت خودمو خالی میکردم ولی امروز واقعیتی رو دیدم سخت و اونم اینه که اینجام کسی رو ندارم و کسی منتظر من نیست بر عکس من.

 بمونی موندنی.

نوشته شده در جمعه 29 مرداد1389ساعت 1:46 توسط امید| |

كفشهايم كو ؟

چه كسي بود صدا زد : سهراب ؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ

.

.

.

صبح خواهد شد

و به اين كاسه آب

آسمان هجرت خواهد كرد

بايد امشب بروم

.

.

.

بايد امشب بروم

بايد امشب چمداني را

كه اندازه پيراهن تنهايي من

جا دارد، بردارم

و به سمتي بروم

كه درختان حماسي پيداست،

روبه آن وسعت بي واژه

كه همواره مرا مي خواند

يك نفر باز صدا زد : سهراب !

كفش هايم كو ؟

.

پ ن ۱ : امروز چقد ذهن من مرارت وار و ملول این چند بیت سهراب رو تکرار میکرد.

پ ن ۲ : چه كسي بود صدا زد : سهراب ؟

پ ن ۳ : فکر میکنم باید برم کفشهایم کو؟

پ ن ۴ : کاش همیشه مرهم دلم تو باشی.

آهنگ نوشت : دانلود آهنگ دلم گرفته با صدای مازیار.

 

بمونی موندنی.

 

نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 15:5 توسط امید| |

شاید اون روز تو بدونی که دلم چقد اسیره

اما یاد تو هنوزم جون میده به من که خستم

توی این تاریکی شب چشامو به جاده بستم

فقط بخاطر خاطره

و میاد

 اون روزی که تموم پل ها شکستن

اینروزا دیر به دیر آپ میکنم خودتون میدونید چرا

هر چند کسی زیاد ناراحت نمیشه که اینجا نیستم و نمینویسم

میدونی چی میگه

میگه قدرمو میدونی یه روز  یادم میوفتی شب روز . . .

به خدا دور نیست اونروزا

به خدا دور نیست

میخام برم بقلم کسی از بچه های کرج هست بریم باهم بقلیم؟؟؟ مهمون من

چقد دلم برای این شکلک ها تنگ شده بود شبیه نوشته های پشت کامیون و اتوبوس میمونه

پ ن ۱:لعنت به مرامم.

پ ن ۲: نمیزارن بمیرم.

پ ن ۳:سروش لعنت به تو اون قسم نامه پزشکیت که مارو باهاش ج [BEEB] دادی.

آهنگ نوشت: دانلود آهنگ دلم گرفته که اینروزا خرابشم.

نوشته شده در چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 7:58 توسط امید| |

سلام

یه واژه غریب

امروز روز سختی رو پشت سر گذاشتم

یه دو ماهی هست که مسیر زندگی من تغییر کرده

آخرش جراتی پیدا شد تا به مهربون بگم بره

آخه اون خبر نداره

یعنی خواستم با خبرش کنم ولی خودش نخواست که بدونه

اشکالی نداره

بزار پیش خودش منو مقصر بدونه

بزار پیش خودش بگه این پسره لیاقت منو نداشت

اشکال نداره بزار اینطوری خودشو خالی کنه

یه وبلاگ ازش بود که اونم تعطیل کرد و رفت

بازم اشکالی نداره

چون اون نمیدونه

دیگه نیازی نیست که بدونه

شاید روزی روزگاری تو محضر خالق عادل زبونم باز بشه و بهش بگم اگه خواستم بری فقط بخاطر این بود که . . .

دلم تنگه

غصم فراوونه

الان دوس دارم یکی نوازشم کنه

آخه هیچکی نمیدونه

من گناهی نداشتم فقط هر چی نعمت خوب تو دنیاست برای دیگرونه

نمیدونم چقد وقت دارم

دوس دارم از وقتم بیشتر استفاده کنم و کارایی انجام بدم که وقتی رفتم از من به یادگار بمونه

 شاید بعد از من کسی بگه یادش بخیر آدم خوبی بود اما رفت

میدونی . . .

الان به امید احتیاج دارم

عدالتتو شکر خدایا

نمیدونم باید خوشحال باشم یا غمگین

نمیدونم داری عذابم میدی یا دست رحمت به سرم میکشی

ایشالا از اینجا جا به جا میشم و میرم یه جای دیگه

پ ن ۱: تا دو ماه پیش نمیدونستم اما حالا . . .

پ ن ۲: بچه ها تا میتونید به بیمارهای سرطانی کمک کنید

پ ن ۳: دارم رو یه وب برای بیمارهای سرطانی کار میکنم که براتون آدرس میزارم

بمونی موندنی 

نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 2:26 توسط امید| |

من اینک ایستاده ام

 استوار و پولادین

 در میانه راهی که بی سر انجام است

چشم بر هم نهاده و گویی که به خواب می روم  . . .

اما  هنوز طالع من از شکوه تو جاریست

 

نوشته شده در سه شنبه 22 تیر1389ساعت 0:38 توسط امید| |

واپسین لحظه دیدار

 منو دست گریه نسپار

 توی تردید شب خدا نگهدار

 اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار

 بگو عاشقی برای آخرین بار

 

نوشته شده در جمعه 18 تیر1389ساعت 2:11 توسط امید| |

ما در ظلمتیم 
بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت
 
ما تنهاییم
 چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند
 
ما خاموشیم 
زیرا که دیگر هیچ گاه بسوی شما باز نخواهیم آمد
 
 امید درود نیست
                                                                                   
امید نوازشی نیست . . .

پ ن:دلتنگم، ولی حس آزادی وصف ناپذیری هم دارم امیدوارم کفه ی دلتنگی سنگینی نکنه در آینده.. آمین !

 

نوشته شده در شنبه 22 خرداد1389ساعت 1:38 توسط امید| |

حس میکنمت

هر لحظه

تو اوج تنهایی

نوشته شده در یکشنبه 2 خرداد1389ساعت 22:10 توسط امید| |

TRUST I SEEK AND I FIND IN YOU
EVERY DAY FOR US SOMETHING NEW
OPEN MIND FOR A DIFFERENT VIEW

AND NOTHING ELSE MATTERS 

 

نوشته شده در جمعه 31 اردیبهشت1389ساعت 15:2 توسط امید| |

درود به عزیزان گلم

امروز هم با تموم مرارتهاش سپری شد.

گرمای اردیبهشت و اون لطافت مخملیش نتونست کمی از سوز دلم کم کنه.

امروز بعد از مدتها وقت شد یه دستی به دیوان حافظ بکشم و از بدی احوالم با حافظ هم کلام بشم

اما . . .

کاشکی یه روزی بتونم جای این سه نقطه ها حرف دلم رو بیارم اما انگار هنوز با خودم رو راست نیستم

اما لسان الغیب چی گفت

شنیدم سخنی که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن میکند که  بتوان گفت

.

حدیث حول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتی ست کهروزگار هجران گفت

.

نشان یار سفر کرده از که پرسم باز

که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

.

فقان که آن مه نامهربان دشمن دوست

به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

.

من و مقام رضا بعد ازین و شکر رقیب

که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

.

گره به باد مزن گرچه بر مرا درود

که این سخن به مشل مور با سلیمان گفت

.

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرد

ترا که گفت که این زال ترک دستان گفت

.

غم کهن به می سالخورده دفع کنید

که تخم خوش دلی این است پیر دهقان گفت

.

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل

قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

.

که گفت حافظ از اندیشه تو باز آمد

من این نگفته ام آن کس که گفت بهتان گفت

 

بدرود

پ ن:بمونی موندنی

پ ن ۲:فکرم داغونه و جسمم خسته از روزگار نامرد.

نوشته شده در دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 23:49 توسط امید| |


Proudly powered by OMID